ریتم دار روی میز میزدم و بلند اهنگ "ای دختر صحرا،نیلوفر" رو میخوندم.
بچه ها هم اون وسط مدل اندی میرقصیدن تا اینکه مدیر اومد تو و همونطور که برگ مرگای ریخته شده بچه ها رو از جلو صورتش کنار میزد گفت:کی عروسی عمشو برگزار کرده بود؟
عینه آدم بلند شدم باهاش رفتم تا دفتر.سرم داد زد گفت همین جا ،رو این صندلی میشینی هیچ گوهی هم نمی خوریا،پنج دقیقه میرم پایین،اومدم بالا من میدونم و تو.
اصن اخراجت میکنم.
بعد پنج دقیقه اومد تو دفتر یه نگاه با تعجب بهم کرد گفت:تو اینجا چه غلطی میکنی؟
اول خودمم هنگ کردم ولی سریع بهش گفتم :اقا اومده بودیم ماژیک بگیریم برا کلاس.
...
چند دقیقه بعد ماژیک رو به معلم تحویل دادم و با گرفتم سه نمره مثبت در امتحانات خرداد ماه،نشستم سرجام
نمایش مطلب شماره 255250
تاریخ انتشار : آبان 1398
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
5551
بازدید دیروز: 29645
کل بازدید: 531420810
بازدید دیروز: 29645
کل بازدید: 531420810










