دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 255228

تاریخ انتشار : آبان 1398

شب عروسیمون داشتیم از تالار بر می گشتیم خونه پدرخانمم برای خداحافظی. (رسمشون بود) توی اتوبان بابایی (اون موقع هنوز سرعت مجازش 100 بود) من با صد و ده تا میرفتم کسی بهمون نرسه، (آخه خانمم گفته بود چندتا از فامیلاشون خفت کن هستن جلوی ماشین رو میگیرن و باج می خوان!)، آهنگ هم شادِ شاد پخش می شد، یه دفعه از باند سوم دختر عمه تازه عقد کرده خانمم با نامزدش با یه ماشین پراید گاز دادن رفتن جلوی ما! شاید 50 متر جلوتر اومدن توی باند سرعت و این شوهر دختر عمه بی هوا جفت پا رفت تو ترمز، فقط یه لحظه چراغای قرمز عقبش رو دیدم. آقا، چنان ترمز زدم که کم مونده بود پدال ترمز کف ماشین رو سوراخ کنه بچسبه به آسفالت. حالا ای بی اس هم کار می کرد، صدای تر تر اون، خانمم هم از زیر تور جییییییییییغ بنفش که یا خدا، به جوونیم رحم کن!!!! یا چهارده معصوم، نمی خوام این لباس سفید کفنم بشه!!! یا 124 هزار پیغمبر، هنوز بچه نیاوردم، دامادش نکردم (پسر دوست داره!) نوه مو پارک نبردم!!! :0 نتیجه مو تو خواب ماچ نکردم!!!! 0_0 ندیدمو نننننندددددیییییددددممممم!!!
حالا ماشین 5 سانتی سپر عقب اونا واستاد. فک کنم کل عرش الهی دلشون به حال خانمم سوخت. ماشین های پشت سری که دیگه نگم.