تاریخ انتشار : مهر 1398
آقا زنگ شیمی بود دبیر خبلی جدی داریم. ی کم دیر اومد
قبل اومدش داشتیم گچ بازی میکردیم
بعد که اومد میخواست درس شروع کنه دنبال گچ میگشت
من از آخر کلاس گچ دستم بود بردم سمتش نزدیک که شدم پرت کردم سمت دستش که بگیره صاف خورد وسط پیشونیش (º_º)
کلاس منفجر شد رفت روی هوا *^▁^*
دمش گرم هیچی نگفت
بعدش من هرچی گفتم میخواستم گچ زودتر بهش برسونم
باور نمیکردن
جون من شما باورکنین (~_~メ)











.gif)
.gif)