دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 254211

تاریخ انتشار : مهر 1398

آقاا یه اتفاقی امروز برای ما افتاد ایشالا خدا نصیییب هیشکی نکنه

داستان از جایی شروع شد ک ما امروز امتحان داشتیم یکی از دوستامم تقلب میخواست منم چون خرخونم همه ازم تقلب میخوان منم همیشه موقع امتحان چند تا برگه میزارم جیبم که توش بنویسم بهشون برسونم.من جواب سوالو تو برگه نوشتمو مچالش کردم که پرتش کنم.طرفای ماهم این روزا هوا گررررررم امتحانم زنگ آخر بود و کف دستم عرق کرده بود. این دبیر ما روشو اونور کرد و منم دستمو بالا کردم و آماده پرتاب شدم ولییییییییی وااای.برگه به علت عرق کف دست بنده به دستم چسبیده بود و دبیر برگشت و دید.کلل کرک و پرام به یکباره ریخت و برگه امتحان ریاضی منم توسط دبیر پاره گردید و دوتا صفر خوشگل گرفتم.


با توجه به خاطره های قبلیم و این من خیلی بدبخت و بدشانسم

مگه نه؟