تاریخ انتشار : شهريور 1398
سکوت رفتنتان را نظاره میکنم،ای دیگ های نذری
ناگهان
شیون شکمم فرا میرسد
منم و یخچال خالیست
٭٭٭
زبان به دندان می گزم
زلیخای در پی مرادم هستم
عرق از ابروانم می چکد
گویی خدایان رومی و یونانی نیز توان این فراغ را ندارد
میلین و سنالین و رولاکس
جذبه در ایشان نمیبینم
هیچکدام سکوت را نمیشکنند
دست به دامان روغن کَرچَکم بلکه بیایی











.gif)
.gif)