تاریخ انتشار : شهريور 1398
یه روز یه پیرزن داشت از کنار خیابون رد میشد میبینه یه سطل (????)تف کنار خیابونه که هرکی رد میشه یه تف توش میندازه این پیرزنه هم سرما خورده بوده یه خل تف مشتی پر ملات میندازه تو سطل بعد دندون مصنوعیاش هم میفته تو سطل با خودش میگه خب حالا باید چیکار کنم یهو میگه خب فهمیدم باید سطل تف رو سر بکشم تا دندونام پیدا شه یهو سلطو سر میکشه و دندوناشو پیدا میکنه ..











.gif)
.gif)