تاریخ انتشار : شهريور 1398
چنتا از فامیلامون که چنتا دختر داشتن اومدن خونمون
منم همش تو اتاق بودم ، خواستم بیام بیرون هول شدم
اول پام گیر کرد به قالیچه دم در
یه خورده تلو تلو خوردم با شونه خوردم تو دیوار
بلند شدم صاف واسادم تا رفتم تو پذیرایی هول شدم
دستم خورد گلدونمون افتاد شکست
هول شدم عقبکی رفتم تو چایی بابام داشتم یه بار دیگه هول میشدم که همون لحظه بابام بلند شد گفت : دخترا خواهش میکنم تا این چلاق خونه رو به گاج نداده بفرمایید بیرون
خب به من چه !! هول شدم











.gif)
.gif)