تاریخ انتشار : شهريور 1398
امروز سوتیی دادم که تا زنده ام فراموش نمیکنم! کلاس رانندگی بودم(بعله دیگه ١٨ سالمه ^_^) توی تایم استراحت داشتم دنبال استاد میگشتم ،دیدم گله ی پسرا ایستادن جلوی در یه اتاق، منم اخم کردم و سرمو انداختم پایین که یعنی به شما توجه نمیکنم و این حرفا! در اتاقو با اعتماد به نفس باز کردم وهمزمان بلند گفتم :اســــتـاااااااد .... ، یهو یه دستشویی تاریکو جلوم دیدم •_•پسرا که همدیگه رو جویدن از خنده منم آبروم رفت :(((
تا آخر کلاس با لپای گل انداخته و چشمای پراز اشک به تخته خیره شده بودم :(











.gif)
.gif)