دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 252933

تاریخ انتشار : مرداد 1398

سلام. من مانی هستم. ۸ ساله
پدرم استاد دانشگاهه.
امتحانات من هشتم خردادماه تموم شد و با گوشی پدرم مدام بازی دانلود میکردم. یه بار در حین بازی، یه پیغام تلگرامی برای پدرم اومد که : استاد عزیزم سلام. من دانشجوی ترم آخر درس معادلات دیفرانسیل شما دانشگاه... هستم، امکانش هست گوشه ای از سوالات امتحانو به من بگین تا همون مباحثو خوب بخونم و پاس بشم. مرسی.
من به بابام چیزی نگفتم. رفتم از پوشه سوالات امتحانیش، یک نمونه امتحان معادلات دیفرانسیل که مال یک دانشگاه دیگه بودو عکس گرفتم جوری که اسم دانشگاه توی عکس نیفته و براش فرستادم. بنده خدا کلی تشکر کرد. از گوشی پدرم، اون عکس و مکالمات تلگرام دانشجوشو پاک کردم.
آخر خرداد امتحان معادلات دیفرانسیلشون بود، ظهر بابام خیلی عصبانی اومد منزل و بلند بلند به مامانم میگفت: یک ترم با کلی زحمت به این دانشجوها درس یاد دادم، آخرش هم دانشجوها سر جلسه امتحان پایانی هیچی بلد نبودن، همشون سفید دادن و پا شدن رفتن.