میگم بخندید ولی برای من گریه داره .
اقا من تقریبا ۱۳ سالم بود که یکی تو فامیلمون فوت کرد . بعدِ مراسم ختم ، توی رستوران ، منو دختر خالمو داداشمو پسرخالم جداگونه دوره یه میز بودیم . خلاصه غذا جوجه بود . ته دیگ پلو هم داشت . بعد گارسوناش اینجوری بودن که دونه دونه برای میز های کوچیک غذا میبرد . خلاصه اولین غذای میز مارو که اورد گذاشت جلوی من ... یه ته دیگ داش اندازه خر . تازه داشتم به مفهوم زندگی خوش میرسیدم که یهو دختر خالم ظرفمو برداشت و گفت : ریحانه جان برادرم خیلی ته دیگ دوست داره . ممنون که میدیش به اون .
منم دیدم همه ی ملت ذل زدن بهم یه لبخند ملیح زدم بهش و به چشمای نافذش نگا کردم و با صدای بلند ولی ملایم گفتم :گوه نخور ته دیگ خودمه . بهش دست بزنی دستتو میشکونم .
هیچی دیگه مراسم ختم تبدیل شد به استنداپ کمدی ریحون . تازه موقع خدافظی همه موقع دست دادن بهم نگا میکردن میخندیدن:|
من ^_^
دخترخالم°_°
پسرخالم:(
مامانم و آبروش =D
عزاداران D:
نمایش مطلب شماره 252878
تاریخ انتشار : مرداد 1398
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
1916
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531603135
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531603135










