تاریخ انتشار : ارديبهشت 1398
رفته بودیم خونه مامان بزرگم همه جمع شده بودیم تیم محبوب همه (تیراختور)فوتبال داشت خونه اصلا مثل سوریه بهم ریخته بود یکی بلند بلند آیت الکرسی میخوند یکی فحش میداد اون یکی تخمه با چای میخورد یکی جلو تلویزیون مثل بازیکنا شوت میزد که یهو بابا بزرگم خیلی ریلکس امد زد شبکه چهار گفت میخوام راز بگا ببینم چند نفر خودشونو با تیر زدن بقیم از اون روز به بعد به جا ی فوتبال کبدی میبینن











.gif)
.gif)