تاریخ انتشار : اسفند 1397
عاقا عمه ی من تو دانشگاه دو تا خاطر خواه داشته
یکی اروم و سر به زیر و اون یکی شر و شلوغ این شلوغه از بس لات بوده کس دیگه ای جرات نمیکرده بره خواستگاری عمم بعد یه روز بچه های دانشگاه میرن اردو مشهد شبش توی خوابگاه سرو صدا میشه میرن میبینن این دو نفر چاقو کشی کردن در حدمرگ.
هیچی دیگه اخرشم دو تاشون عهد میکنن هیچکدومشون نیان خواستگاری عمم!











.gif)
.gif)