دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 246524

تاریخ انتشار : آبان 1397

تعریف میکرد:
چند روز پيش توی تاکسی صندلی عقب نشسته بودم، يه خانومه با پسر 5-4 ساله ش جلو نشسته بود.
يهو پسره رو کرد به مامانش گفت: مــامــان ... يادته اونروز خونه دایی اينا گوزيــدی؟! مامانه بيچاره،گفت: ... مرســـی آقا! ما همين جا پياده ميشيم! راننده بدبخت هنوز کامل نایستاده بود که زنه درِ ماشينو با عجله باز کرد و يه موتوری هم اومد زد درِ ماشينو سرويس کرد! راننده پياده شد دودستي زد تو سرش گفت: خانـــــــــــــوم! گوزيدي که گوزيدي! منم ميگــوزم! اين آقام ميگــوزه! اين ملت همه ميگوزن!
گوزيدن که عيب نيست ، ريـــــــــدی تو درِ ماشين....