دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 245638

تاریخ انتشار : مهر 1397

هشتادی زلزله با افتخار تقدیم میکند :قسمت2
بهش گفتم خله تو که از این متنفر بودی گفت فقط میخام از نزدیک ببینیش. گفتم آقا قربون دستت عمرا نمیخام. با هزار بدبختی و شرط قرار شد منو بزاره بالا برگرده.رفتیم تو آسانسور ولی چشمتون روز بد نبینه.(راستی بگم که شبش تا صب تو فورجوک بودم) در آسانسور از اینا بود که یه کم مونده به بسته شدن باز میشه. درو کشیدن باز کردن. یکیشون گفت (اسم دوستم) میای پایین دیگه؟ گفت آره درو بستیم دوباره یکم مونده بود همون که گفتم خیلی اوضاع روانی‌ داغونه درو باز کرد گفت چرا نمیای؟ دوباره وا کرد گفت میل خودتون ما اونقدرا هم زشت نیستیم (ادامه در قسمت بعد)