تاریخ انتشار : مهر 1397
یه بار تو اتاق هنذفری تو گوشم بود داشتم یه آهنک ازبکی خیلی شاد گوش می دادم . که جو گرفت و شروع کردم به قر دادن. یه سری حرکات موزون هم در میآوردم و سرمو هم به شکل عجیبی با زاویه ۴۵ درجه رو به افق میچرخوندم
یک آن به خودم اومدم و دیدم مامانم داره منو تماشا میکنه . نگاهش طوری بود که انگار داره به یه آدامس تفی چسبیده به زیر نیمکت نگاه میکنه بعدشم یه سری به نشانه تاسف تکون داد و از اتاق خارج شد
فقط میتونم بگم خدا نصیب گرگ بیابون نکنه همچین وضعی رو











.gif)
.gif)