چن روز پیش با مادرم رفتیم بیرون واسه کار اداری. ساختمون چن طبقه بود مام تو طبقه ٧کار داشتیم ٧طبقه رو با مامی طی کردیم بعد اینکه کارمونو انجام دادیم منشی که فهمید با اسانسور نرفتیم بالا اومد بزور منو مامیو سوار اسانسور کرد هرچی بش میگم ما قبلا گیر کردیم میترسم میگف نه تواین دیگه در امانی.
بعد اینکه رسیدیم همکف دیدیم در باز نشد. مامی: بچه ببین چیکار کردی!!! وای خدایا جدی جدی گیر افتادیــــــــــــــــــم.
من با پا در حال ضربه زدن به در: نگران نباش من نجاتت میدم(^_^) اون لحظه حس بروسلیو داشتم
مامی درحال دعا کردن...
یدفعه دیدم یه در دیگه از پشت سرم باز شد
من:(((((((
مام:)))
خداکنه فقط کسی فیلم دوربینارو نبینه(~_~)
نمایش مطلب شماره 243573
تاریخ انتشار : تير 1397
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
7238
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531630078
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531630078










