دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 243371

تاریخ انتشار : تير 1397

این خاطرم مال یه ماه پیشه. ما رفته بودیم خونه بابابزرگم (پدر پدرم) مامانم و عمم از هم متنفرن شدید . بعد عمم اومد چایی بگیره همه بردارن، به مامانم نداد مامانمم به داداش کوچولوم یواشکی گفت (رضاست سه سالشه)عمته نکبتت چایی رو جلوم کوبید حالا مگه داداشم میزاره میره میاد میگه چرا چایی رو کوبیدی زمین. جلو اون همه ادم عمم روضایع کردحالا روح خبیث مامانم:)))