دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 243231

تاریخ انتشار : تير 1397

یکی از همکارام میگفت بچه بودم روضه داشتیم خوابیده بودم بیدار شدم دیدم گشنمه رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا ...

کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری، دیدم گند زدم یه پایی رفتم تو اتاق پامو با یه پارچه پاک کردم دیدم صدای جیغ میاد ...

گفتم آقا گندش در اومد، رفتم نگاه کنم دیدم همه میزنن تو سرشون چند نفر غش کردن که حضرت پاشو گذاشته تو سینی، اون سینی رو با همه حلوا ها قاطی کردن همه محل صف کشیدن یه ذره ببرن ...

شب بابام میگفت حلوا بخور بدبخت شفا بگیری جا پای حضرته.