تاریخ انتشار : خرداد 1397
سلام این اولین پستمه
یه روز داشتم توی خیابون راه میرفتم (دوستمم با هام بود) یه مردی هم داشت روبرومون راه میرفت
دوستم به من نگاه کرد منم به دوستم دقیقا هم زمان یه خنده شیطانی زدیم
بعد به دوستم گفتم:تو هم داری به همون چیزی که من فکر میکنم فکر میکنی؟
اونم گفت:اره
از هم جدا شدیم من رفتم سمت چپ مرده دوستمم رفت سمت راست مرده
دستم رو بردم پشتم وشروع به شمارش کردم
1,2,3 یه دادی زدیم مرده رید به خودش بعد تا سه کوچه اون ور تر افتاد دنبالمون خدارو شکر نتونست بگیرتمون











.gif)
.gif)