تاریخ انتشار : خرداد 1397
این خاطره مال مامان یکی از دوستامه که توی مهمونی تعریف کرد برامون از زبون خودش میگم؛ یه روز داشتیم جرات یا حقیقت بازی میکردیم یکی از بچه ها وسواسی شدید بود و ما هم از یه لیوان آب خوردیم دادیم بهش گفتیم یه قولوپ باید بخوره ازش. قبول نکرد ما هم گفتیم ایرادی نداره ولی باید همشو بریزیم روت. و پنج دقیقه بعد لباسشو شسته بود منتظر بود خشک شه!











.gif)
.gif)