دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 241832

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1397

این ترم کلاسهام تو دوتا دانشکده برگزار میشن و چون یکی از دانشکده ها وسط شهر و من متنفرم از رانندگی داخل شهر ماشین میذارم تو پارکینگ با تاکسی میرم
تو مسیر من یه آقایی کنار خیابون کتاب میفروشه منم که معتاد دست خالی بر نمیگردم
حالا این هفته کلاس تموم شد دیدم اااا چه کتابهای خفنی داره یه 5-6 تایی برداشته بودم حس کردم یکی باهام حرف میزنه (هندزفیری تو گوشم بود) نگاه کردم دیدم دانشجومه
دانشجوم: استاد این همه کتاب برای چی میخرید
من: کتاب برای چی میخرن؟
دانشجوم: دکور؟
من@-@
حالا خریدم تموم شد آقاهه یه کتاب بیشعوری اشانتیون داد
من: وای ممنون ولی دارمش
آقاهه: اشکال نداره بدبد به دوستاتون
دانشجوم: یعنی میفروشید به دوستاتون؟
من0-0
اقاهه:/
دانشجوم:)
فقط اقاهه بهم گفت خدا صبرتون بده
دانشجو مملکت ما داره؟