دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 241578

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1397

رفته بودم فروشگاه لباس بخرم مشغول خرید بودم که سنگینی یه نگاهو حس کردم منم که فضوووول کلمو عین غاز کشیدم این ور اونور که ببینم کی داره نگام میکنه که دیدم یه پسره( ازایناکه انگار دستشو کرده تو پریز برق) با موهای مثل جوجه تیغی و موهای رنگ شده و لامصب انقد ابروهاشم خوب برداشته بود میخواستم آدرس آراشگاشم بپرسم ولی بیخیالش شدمو بیشتر دقت کردم هیچی دیگه دقت که کردم دیدم دماغشم عملی ترسیدم بیشتر پیش برم یوخ خدایی نکرده چیزه دیگه ای ببینم برای همین دست از هیزبازی برداشتممو به صورتش نگاه کردم دیدم داره میخنده منم خبر مرگم مثلا خواستم بگم چیه مثه بز نگاه میکنی یا بگم چیه تا حالا آدم ندیدی ؟ که حول شدم منه خاکبرسر گفتم : چیهههه تاحالا بز ندیدی ؟ یهو پسره ترکید ینی جوری میخندید که همه با تعجب نگامون میکردن منم مثل اسب دویدم رفتم بیرون ینی آدم با آفتابه جرم گرفته آب بخوره این جوری زایه نشه