دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 241455

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1397

من همچینک یه ذرههه فقط ذره ها ابروهام پرپشته بعد داشتم تو خیابون میرفتم که یهو یه اکیپ پسره از خدا بیخبر سرو کلشون پیدا شد منم که پررو با اعتماد بنفس اومدم از کنارشون رد بشم که یکیشون صدام زد به چشه برادری خوب تیکه ایم بود مبارک صاحابش حالا هیچی دیگه مام گفتیم بله یه دفعه بی همه چیز گف شما نسبتی با ناصرالدین شاه قاجار ندارییی ؟ همه رفیقای بوزینش خندیدن پشمام ریخت ولی کم نیاوردم منم گفتم نه خیر ولی فک کنم شما یه نسبتی با دلقک ناصرالین خدابیامرز داشته باشییییی هاهاها ینی خفه شداااا حال کردم اومدم از محل حادثه در برم که اونیکی رفیق بوزینه تر از خودش گف پیوند ابروهات مبارک عزییییزم آقا من دیگه داشتم جلز ولز میکردم با عصبانیت گفتم شما پسرا همتون یه تختتون کمه (حتی شما دوست عزیز) اون نکبت اولیه گف حتی من ؟ منم یه لبخند ملیح پسرکش زدم گفتم نه شما اثتثنایی یه هو خشکش زد بعد یه لبخنده عریض زد اومد چیزی بگه که گفتم شما اثتثناعن سه چهار تا تختتون کمه مثه ماست وارفت ها ها ها رفیقاش دیگه ترکیده بودند منم خیلی خانومانه با یه لبخند عریض از اون جا دور شدم آی دستم درد گرفت از بس تایپ کردم شما هم جا اینکه نگه کنی اون انگشت مبارکو تکون بده لایک کن تا دله یه مومنو شاد کنی