دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 239258

تاریخ انتشار : اسفند 1396

عاغا ما یه بارم خواستیم بریم تو کوه تیوب سواری کنیم

6 صب بلند شدیم با هزار زحمت خودمنو رسوندیم یه جایی که بشه تویوب سواری کنیم بعد یه نیم ساعت طول کشید برسیم بالای کوه

خلاصه دوستام اومدن پایین و فقط من موندم{طول مسیرمون یه 200 متری می شد}
دستی به سر و صورتم کشیدم بند شلوارمو محکم کردم و پریدم رو تیوب
سرعتم خیلی زیاد بود و یه صد متری تا انتهاده مسیر مونده بود که از شانس من یه دختر سوار برتیوب{متوقف} جلو راه من سبز شد

حالا من هر چه قدر داد بیداد کردم که برو کنار ولی مثل اینکه این دحتره اثلا نمی شنید
هیچیدیگه تیوبامون باهم برخورد کرد دختره رفت هوا
با خودم فک کردم اگه نگیرمش حتما یه جاییش می شکنه
خب دختره رو تو هوا گرفتم به زور رو تیوب نگنه اش داشتم رسیدیم پایین ولش کردم انتظار داشتم بیاد بگه تو جون منو نجات دادی ولی پدرش اونجا بود
دوستامم از خنده روده بر شده بودن
خلاصه قبل از اینکه پدر دختره منو بکشه فرار کردیم...