دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 237437

تاریخ انتشار : دي 1396

H.83 آقا چند روز پیشا دیرم بود سر خیابون که رسیدم اولین تاکسی که دیدم سوار شدم در تاکسی باز کردم نشستم درو چنان آروم بستم که خودمم نفهمیدم حالا مردم نفهمیده بود یه نگاه به چپو راستش کرد بعد صدای آهنگو زیاد کرد اول نفهمیدم چرا اینکارو کرد ولی بعد که بوش بهم رسید اصلا درحال بیهوش شدن بودم اونم به یکی راضی نبود انگار تندو تندو پشت سرهم ول میکرد منم دیدیم ضرفیتم تکمیل اگه یه ذره دیگه بمونم جان به جان آفرین تسلیم میکنم درو با شدت باز گردم با یه صدای / هههههههههه نفس گرفتم بر گشتم یه نگاه به راننده کردم بدبخت سکته کرده بود گفت/ فهمیدی؟
من/ صداشو نه ولی بوشو خیلی خوب بلعیدم×_×
داداش تخم مرغ خورده بودی ؟
/ آره
/ پ معلومه بچه پولداریاااا
/ نه به خدا ته مونده یخچال بود$_$
من×_×
راننده○_○
تخم مرغ^_<