دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 237414

تاریخ انتشار : دي 1396

دیشب داشتیم یوسف پیامبر میدیدیم اونجایی که آسنات گفت من به وصلت یوزارسیف و زلیخا راضیم:↓

بابام :ببین چه زن خوبیه حاضره شوهرش هوو بیاره سرش

مامانم:خوب یوزارسیف خاطرخواه داشت^-^
من=ایول به این جواب دندان‌شکن

بابام:حالا تو از کجا میدونی من ندارم؟؟

بعله دیگه حرف حساب جواب نداره الانم مامانم نشسته تا زلزله بیاد بمونه زیر آوار