تاریخ انتشار : دي 1396
دیشب داشتیم یوسف پیامبر میدیدیم اونجایی که آسنات گفت من به وصلت یوزارسیف و زلیخا راضیم:↓
بابام :ببین چه زن خوبیه حاضره شوهرش هوو بیاره سرش
مامانم:خوب یوزارسیف خاطرخواه داشت^-^
من=ایول به این جواب دندانشکن
بابام:حالا تو از کجا میدونی من ندارم؟؟
بعله دیگه حرف حساب جواب نداره الانم مامانم نشسته تا زلزله بیاد بمونه زیر آوار











.gif)
.gif)