دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 234762

تاریخ انتشار : شهريور 1396

رفته بودم شمال.حالا لب دریا دیدم صحنه عاشقانس یه نگاه اینوروانور کردم دیدم نه شوهرنه نامزدنه دوسپسر هیچی ندارم نشستم روی شنا یه قلب بزرگ کشیدم یه ضبدرم روش زانو هامم بقل کردم زل زدم به دریا.حالا دختره اومدبیشتر از من جو گرفتسش گفت/همشون نامردن داستان تو چیه؟.من/ دوسش داشتم بعد شیش ماه گذاشت رفت بعد یه ماه اومد با شیش تا بچه.یه نگاه به دختر کردم بدبخت قیافش عین سکته ای ها شده بود./ تا دو ماه بچه هاشو جموجور کردم که یه روز غذاشو دیر دادم دیدم یه بچهاشوخورده.یه نگاه دیگه کردم دیگه واقعاسکته زد/ بعدم بابام فهمیدو انداختش بیرون حالا یه اشکم اومد از چشم پایین.دختره/ بمیرم برات چه سختی هایی کشیدی مردتیکه خیلی بیشعور بوده./ مرد که نبود ماده بود/ وا عاشق یه زن شدی/ اصلا آدم نبود گربه بود.تا خود ویلا دنبالم بود.والا مردم اصاب ندارن ^_____~