دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 234490

تاریخ انتشار : شهريور 1396

رو مبل خوابیده بودم تو 4جوک بودم یهو دیدم یه دمپایی پرت شد طرفم یه نگاه به دمپایی کردم نگاه به مامان بزرگ مامانم( بله ما کلا زیاد عمر می کنیم بزن به تخته) من/ ننه چرا میزنی.ننه/ خاااااک تو سرت یه دوست پسر نداری برات یه حلقه بگیره نگاه کن این گرفته.بعدم اشاره کرد به tvیع پسره بود داشت حلقه میداد به دختره خلاصه تا آخر فیلم من دمپای می خوردم که دیدم صدا یه انفجار اومد نگام رفت سمت tv تو انگشتر دختره بمب بود یه دفعه بوووم پکید دختره کل ساختمون رفتن تو هوا که یهو یه دمپایی دیگه خوردم / دیگه چرا میزنی ننه.ننه/ تو غلت می کنی دوست پسر داشته باشی فهمیدی./ ننه حالا که ندارم ولم کن حالا دمپایی های که خوردم به کنار بابام اومده بدو بدو رفته می گه / اکبر هستی دوست پسر داره
من دیگه ضربه مغزی شدم×_×