دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 234306

تاریخ انتشار : شهريور 1396

یه بار با نامزدم رفته بودیم خونه پدر بزرگش یه مراسم برامون گرفته بودن خودمونی (فامیل های نزدیک) یهو روم به دیوار گوزم اومد دیدم همه مشغول صحبت کردن هستن رفتم تو حیاط (حیاطشون نسبتا بزرگه) رفتم یه گوشی که کارمو انجام بدم دیدم پدربزرگ نامزدم داره قدم میزنه (شنیده بودم گوشاش فوق العاده سنگینه به حدی که‌صدا آرپیچی رو به زور میشنوه) خلاصه گفتم همین جا عالیه.
زارررررررررررررررت
دوباره زارررررررررررت
سبک شدم و رفتم تو جمع و با مهمونا خوش و بش کردم.
خلاصه شبش به نامزدم گفتم چرا یه سمعک برای اقا جوووون نمیخری
اونم گفت سه روز پیش یه سمعک گران قیمت براش خریدیم که حتی صدای پای مورچه روی دیوارو میتونه بشنونه.
من +-+
پدربزرگ نامزدم ^-^