یه بار با نامزدم رفته بودیم خونه پدر بزرگش یه مراسم برامون گرفته بودن خودمونی (فامیل های نزدیک) یهو روم به دیوار گوزم اومد دیدم همه مشغول صحبت کردن هستن رفتم تو حیاط (حیاطشون نسبتا بزرگه) رفتم یه گوشی که کارمو انجام بدم دیدم پدربزرگ نامزدم داره قدم میزنه (شنیده بودم گوشاش فوق العاده سنگینه به حدی کهصدا آرپیچی رو به زور میشنوه) خلاصه گفتم همین جا عالیه.
زارررررررررررررررت
دوباره زارررررررررررت
سبک شدم و رفتم تو جمع و با مهمونا خوش و بش کردم.
خلاصه شبش به نامزدم گفتم چرا یه سمعک برای اقا جوووون نمیخری
اونم گفت سه روز پیش یه سمعک گران قیمت براش خریدیم که حتی صدای پای مورچه روی دیوارو میتونه بشنونه.
من +-+
پدربزرگ نامزدم ^-^
نمایش مطلب شماره 234306
تاریخ انتشار : شهريور 1396
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
10778
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531556393
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531556393










