تاریخ انتشار : مرداد 1396
خانواده ی خالم اومدن چند روزی پیش ما بمونن یه دختر 5 ساله ی دهه نودی دارن . خدا میدونه چه اعجوبه ایه.
یه بار شب بود داداشم داشت مسواک میزد مسواکو شست گداشت سر جاش خواست دهنشو بشوره که یهو دختر خالم دیدش بعد یهو طول خونه رو دوید و داد زد : ممد هار شده فرار کنین!!!
من : D-:
داداشم : !،!
کف دور دهن داداشم : |











.gif)
.gif)