دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 232998

تاریخ انتشار : مرداد 1396

داداشم و پسر خالم پیش هم خوابیده بودن.
یهو داداشم تو خواب شروع کرد به حرف زدن.
داداشم_:امیر(پسرخالم) بارونه! پاشو, بریم بیرون!
امیر_:بذار بارون بند بیاد بعد بریم.
داداشم_:نه بیا بریم بیرون کباب بخوریم.
امیر_:پس وایسا لباسامو عوض کنم، بعد بریم!!!
خودم هزار بار چک کردم، خدا شاهده خواب بودن!
من:O_o
اون دو تا روانی:*^▁^*
بارون:>_<
کباب:::>_<:::