اقا یه بار برا ما مهمون اومده بود یه پسر بچه هم داشتن از این لوسای اعصاب خورد کن.
منم از دست این حرص میخوردم عجیب. دم ظهر من رفتم نماز بخونم که البته به این بهونه ریخت اونارم برا دو دقیقه نبینم.
رکعت اولا که خوندم اون بچه پرو اومد تو اتاق. همین که من رفتم سجده افتاد رو کول ما.
چیه نکنه توقع داری بگم مثل پیامبر صبر کردم بیاد پیاد. نخیر اقا همون جوری که رو کولم بود گردنشا گرفتم مثه سوسک پرتش کردم رو زمین ^O^
ولی اینم بچه پرو همین که من بلند شدم اومد چسبید به شلوار من. دیدم جدی جدی داره سر نماز لختم میکنه. دیگ واقعا چاره ای نداشتم میفهمی چاره نداشتم یه بشکون از این زنبوریا ازش گرفتم*^O^*
پسر یه نعره زد و شرو کرد گریه کردن. کل ایل ریختن تو اتاق ولی دیدن من که دارم نماز میخونم پس چرا این داره گریه میکنه.
جاتون خالی انتقاممونا از نودیا گرفتم
نمایش مطلب شماره 232484
تاریخ انتشار : تير 1396
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
24273
بازدید دیروز: 20394
کل بازدید: 531544784
بازدید دیروز: 20394
کل بازدید: 531544784










