تاریخ انتشار : خرداد 1396
هوالحق
جونم براتون بگه ما خانوادگی سه تا خاله ها و شوهرخاله ها به همراه بچه ها رفته بودیم مشهد چندسال پیش
غروب رفتیم ترمینال و بعد چند ساعت معطلی سوار اتوبوس شدیم . دیر شده بود و راننده نگه نمیداشت . شوهرخاله ما هم دیگه غذا رو گذاشت وسط و شام رو کشید تو بشقاب ها و دست به دست میداد . (ما معمولا واسه کم شدن هزینه غذارو خودمون درست میکردیم و میرفتیم پارکی باغی بوستانی میخوردیم ) کلا نصف اتوبوس ما بودیم . و تو اون تاریکی ... دلم سوخت واسه مسافرهای دیگه ... بیچاره ها منتظر غذا بودن :|











.gif)
.gif)