دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 231980

تاریخ انتشار : خرداد 1396

بچه بودم یه عروسک داشتم خیلی دوسش داشتم مامان بزرگم خریده بود برام
یه شب مامان بزرگم اومده بود خونمون
بعد به بابام گفتم بابا عروسکم دیگه نمیخونه درستش کن
بابام هم شروع کرد ب مثلا تعمیر کردن عروسک
یه کم گذشت گفت باید کله عروسکتو از جاش بکنم:|
بعد کله عروسک رو کند از جاش تن و سرشو داد دستم گفت بیا درست بشو نیست:|
من:| o_O
عروسک :(
مامان بزرگم o_O
بابام^_^
بازم خودمo_O
خاطره اولمه لایک کن مرسی ^__^