دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 231812

تاریخ انتشار : خرداد 1396

خواهر زادم شایان 5سالشه.از گودزیلا و دایناسور و هشت پا و هر موجود خرکیه دیگه پیشی گرفته.
یه روز قرار بود با بچه های اکیپمون بریم بیرون دقیقا همون روز شایان رو سپردن دست من که برن خرید هرچی گفتم من میخوام برم بیرون گفتن اینم با خودت ببر.
منم استرس اینکه این توله سگ آبروم رو نبره داشت میکشتم.بهش گفتم:شایان دایی رفتیم بیرون مودب باشی اذیت نکنی،خر نشی پیش دوستام بهم بگی دایی شاشو(داستان داره این خودش میگم بعدا).
شایان:دایی باید ببریم شهربازی ها^_^
من:باشه کره خر:|
حالا رفتیم پیش بچه ها همه هی قربون صدقش میرفتن زری و سهیلا رژ مالیش کردن.ممد براش بفک خرید اینم مودب بود پیش خودم گفتم دمت گرم چه با معرفته.
حامد بهش گفت شایان بلدی یه شعر بخونی برامون
شایان:اره عمو
همه منتظر یه توپ دارم قلقله بودیم که شایان شروع کرد:دیشب اومدم درخونتون نبودی راستشو بگو کجا رفته بود
همه ماo_O
شایان^_^
شاهین تو روحت با این بچه بزرگ کردنت:|||