٥سالم بود با دختر عموم رفته بوديم خونه مامان بزرگم،بعد مامان بزرگم ميخواست بره روضه مارو سپرد به عمو مجردم!و خيلي تاكيد كرد كه اتاق اخري كه كه سبزي خشك كرده نريم!لازم به ذكر است دنيا رو اب ببره عموي من همچنان خوابه رفت گرفت خوابيد!
خلاصه ما كلي ورجه وورجه كرديم حسابي گرممون شد
رفتيم كولرو زديم بعد دوباره پاشديم قايم موشك بازي كنيم، داشتم دنبالش ميدوئيدم رسيديم به همون اتاق مذكور،
در تراس باز بود باد كولرم زده بود همه سبزيا ريخه بود تو تراس خاكي!
اصلا قابل استفاده نبودن ديگه!
هيچي ديگ بچه ٥ساله فك ميكنه هر چيز سبزي سبزيه!
دختر عموم مسئول تر وتميز كردن صحنه جرم شد منم رفتم از تو باغچه يه عالمه برگ چيدم شستم بعد ٢ تايي نشستيم با حوله مامان بزرگو عموم خشكشون كرديم بعد ديديم سايزشون خيلي بزرگه با قيچي ريز ريزشون كرديم
و خيلي خوشحال و سرحال رفتيم كارتون نگاه كنيم!اصلا ا درصدم فك نميكرديم مامان بزرگ بفهمه!
بنده خدا مامان بزرگم بعد از ديدن اون سبزيا ديگ نتونست كمر راست كنه!
نمایش مطلب شماره 231787
تاریخ انتشار : خرداد 1396
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
15468
بازدید دیروز: 20394
کل بازدید: 531535979
بازدید دیروز: 20394
کل بازدید: 531535979










