تاریخ انتشار : مرداد 1391
دعوتمون كردن افطاري خونه ي خالم اينا غذا قورمه سبزي درست كرده بود تازه داشتيم ميخورديم بابام مو از غذا در آورد ي متر بابام هيچي نگفت ما هم بي خيال شديم خورديم بعدي تو برنج من بود اونم گفتيم بي خيال ميشيم بازم ديگ خلاصه تا آخر شيش تا مو بيرون كشيدن،ديگه حال همه بد شده بود خالم مث گچ سفيد!
واقعا نميدونم خالم با چه تفكري اين غذارو گذاشت جلومون اصلا قورمه سبزي بود يا قورمه مو؟!











.gif)
.gif)