دوران دانشجویی یه استادی داشتیم خیلییییییییییییییییییییی پایه یه روز امد سرکلاس شروع کرد به درس دادن
پنجره کلاسش باز میشد رو به کوههای بیرون چون اوایل بهار بود کل تپه ها و دامنه کوهها پرشقایق بود منم که عشق طبیعت (بز درونمه دیگه) زل زده بودم بیرون یهو یه صورت جلو روم ظاهر شد جوریی ترسیدم چسبیدم به سقف
من 0-0 خووو استاد سکته کردم ماژیک پرت کنید این حرکتها چیه اخه؟
استادم:دیدم بدجور غرق فکر خیالی گفتم نکنه خیالاتت خاک برسری باشه گفتم بترسونمت حالت سرجاش بیاد
من:فعلا که جونم در رفته
استاد: حالا تصوراتت هندی بود یا امریکایی؟
من 0-0
پچه ها:)
من: نخیرم داشتم فکر میکردم حیف این هوا نیست ما بشینیم سرکلاس
استاد: خب چون دلت میخواد تعطیل بزنید به دشت و طبیعت
هرجا هست سلامت باشه که انقدر هوای دل دانشجو جمالت داشت
نمایش مطلب شماره 227622
تاریخ انتشار : دي 1395
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
10924
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531556539
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531556539










