تاریخ انتشار : دي 1395
روز اول پیش دبستانی بود...من یه دختربچه ی فسقلی و لاغربودم...زنگ تفریح اول خورد...کیکمو گذاشتم رو میز تا برم دستشویی و بعد بیام بخورمش... وقتی برگشتم کیکمو تو دستای یه پسر گنده و خپل دیدم...که تیکه ی آخرش رو گذاشت تو دهنش...با بغض نگاهش می کردم...اما...
.
.
.
.
.
.
.
.
چند لحظه بعد مثه خر داشتم می زدمش!!!!D:
ناظم ومعلم آخرش ازش جدام کردن.سیاه و کبودش کردم.
والا!!!!میخواست تغزیم رو نخوره!هنوزم اگه پیداش کنم انتقامم رو ازش می گیرم.-_-











.gif)
.gif)