تاریخ انتشار : آذر 1395
یباربابرادرم دعوام شدمن قبلا یبار تلویزون انداخته بودم روش دماغش شکسته بود.این کصافطم خواست امشب تلافی کنه الکی سس ریخت رودماغش گفت شکسته مامان بزرگ ماهم این بیشترازهمه دوست داره(میدونید فکرکنیدمنوبقیه فامیل سرشوبکنیم)هرچی ازدهنش اومدبهم گفت .فکر کرده بود من رفتم بودم بیرون ولی من ازترس بابام پشت ستون قایم شده بودم وتمام حرفاش شنیده بودم یه اووممممم کردم که بفهمه من اینجام حداقل جلوروم ضایع نکنه مامان بزرگم:عزیزم خوچرااین قدردعوامی کنین میزنیش بزاراون بزنتت اون که تورودوست داره کم میزنتت^_^ من:o_0











.gif)
.gif)