دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 224663

تاریخ انتشار : شهريور 1395

خونمون روبروی مدرسه ابتدایی بود

سرصبح خاب بودم
یعنی خاااااب بودماااا
یکی از معلما ماشینش شروع کرد به عر عر کردن(اژیر زدن)

منم بلند شدم با کمال خونسردی یه کاسه مربای البالو بردم پایین تا ذره اخرش با انگشت کشیدم به شیشه جلوی ماشین سمت راننده

ولی خانمام بد دهنن هاااا
تازه فرهنگیم بود...
چیه؟؟؟؟تقصیر خودش بود خوووو シ