ترم پیش تو کلاس زبانمون بحث درباره موبایل شد.(البته به انگلسی)بعد تیچرمون گفت که قدیما موبایلا قفل نداشتن و این حرفا بعدم یه خاطرهع گفت که من از زبون خودش براتون میگم:
اون موقعها که گوشی ها قفل نداشت من تازه یه گوشی خریده بودم.برای اینکه من برم محله کارم بیام باید تاکسی میگرفتم.یروز این گوشی مو تو تاکسی ای که اتفاقا رانندش پسر جوونی بود جا گذاشتم.اومدم تو خونه دیدم گوشیم نیست و این حرفا زنگ زدم به گوشیم.همون پسره گوشیمو برداشت و گفت آره جا مونده و این حرفا قرار شد فردا برم فلان جا که گوشیمو بگیرم ازش.خلاصه گرفتم گگوشی رو و رفتم سر کار.داشتم گوشیمو چک میکردم سالم باشه رفتم تو شماره ها یهو دیدم نوشته:
امیر جون
کلا یه لحظه مغم سوت کشید.خدایا من امیر جون نداشتم.زنگ زدم به شمارش دیدم بله اون راننده تاکسی دلش مخاطب خاص میخواسته.
نمایش مطلب شماره 224588
تاریخ انتشار : شهريور 1395
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
19967
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531565582
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531565582










