دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 224588

تاریخ انتشار : شهريور 1395

ترم پیش تو کلاس زبانمون بحث درباره موبایل شد.(البته به انگلسی)بعد تیچرمون گفت که قدیما موبایلا قفل نداشتن و این حرفا بعدم یه خاطرهع گفت که من از زبون خودش براتون میگم:
اون موقعها که گوشی ها قفل نداشت من تازه یه گوشی خریده بودم.برای اینکه من برم محله کارم بیام باید تاکسی میگرفتم.یروز این گوشی مو تو تاکسی ای که اتفاقا رانندش پسر جوونی بود جا گذاشتم.اومدم تو خونه دیدم گوشیم نیست و این حرفا زنگ زدم به گوشیم.همون پسره گوشیمو برداشت و گفت آره جا مونده و این حرفا قرار شد فردا برم فلان جا که گوشیمو بگیرم ازش.خلاصه گرفتم گگوشی رو و رفتم سر کار.داشتم گوشیمو چک میکردم سالم باشه رفتم تو شماره ها یهو دیدم نوشته:
امیر جون
کلا یه لحظه مغم سوت کشید.خدایا من امیر جون نداشتم.زنگ زدم به شمارش دیدم بله اون راننده تاکسی دلش مخاطب خاص میخواسته.