۹ سالم بود با خانواده رفتیم پارک یه پارک درن دشت گگگنننددددده
بعد پسرعمم هم توپ آورده بود بازی کنه اومد با منو یکی از پسرای فامیل بازی کرد خیلی هم حال داد^_^
اماااااااا
منم ک حسسووود با خودم گفتم چرا اون توپ داره من ندارم (خوبه دخترم)
بعد توپ اینم یجا بود ک اگه قلش میدادی از یه سرپایینی چمنی میرفت تو اتوبان خیلی سرپایینی درازی بود
منم توپشو شوت کردم پایین^_^
داشتیم میرفتیم یهو گفت عهههه توپم نیس
منم برگشتم دیدم قیافش اینجوری شد !_!
منم گفتم وا اینجا بود ک
پسرعمم هم بیشتر موقع ها با یکی از پسرای فامیل (همون ک باهاش بازی کرد)
دشمنی داره فک کرد اونو یه گوشه برد ۴ تا فوش خوار مادر داد و ولش کرد حالا اونم قسم میخورد من ورنداشتم *_*
الان هفففت سال از این ماجرا میگذره
ومن تازه بهش واقعیتو گفتم^_^
و اون الان ۱۹ سالشه
بببععععله من همچین بچه ای بودم ^_^
نمایش مطلب شماره 224443
تاریخ انتشار : شهريور 1395
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
29438
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531575053
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531575053










