دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 224204

تاریخ انتشار : شهريور 1395

یکی از فانتزیام اینه که:
جراح ی بیمارستان باشم.بعد برم تو اتاق یک بیمارتاببینم حالش چطوره.همون موقع ک دارم معاینش میکنم یهو یه قاتل بیادداخل اتاقو دختره(بیمار)اونوببینه وجیغ بکشه.منم ک تازه متوجه قاتله شدم برگردموباهاش درگیرشم اون دختره هم داره همینطورجیغ میکشه،بعدقاتله یه چاقوازجیبش دربیاره وفروکنه تو شکمم.درحالیکه من دارم صاف توچشماش نگاه میکنم ودردداره منوازپامیندازه چنتادکتر بیان داخل(جیغ بیماراوناروکشونده اونجا)ومنوتواون وضع ببینن.بعدقاتل از اتاقفرار کنه وکسی دستش بهش نرسه.دکترابیان منوباتخت بیمارستانمون ببرن همون اتاق عملی ک امروز صبح من اونجا جراحی داشتم.توراهروهم اون خانم دکتری ک عاشق منه ولی تاحالابهم نگفته ولی من میدونم بیاددنبالمومن درحالیکه دارم کم کم ازهوش میرم دادبزنه نه دکترشمانبایدبخوابید،دکتر دکتر،تااینکه میرسیم اتاق عمل وهمون خانم دکترمسئولیت جراحی رو ب عهده میگیره ومنوجراحی میکنه.عملم باموفقیت انجام میشه و من زنده میمونم.وقتی تو اتاق ریکاوری ب هوش میام میبینم اون دکتره بالاسرمه.من دستمودرازمیکنم سمتشواونم دستمو میگیره و میگه دکتر من عاشقتونم..خیلی خوشحالم ک زنده موندید من تا آخر عمرم باهاتونم ومنم درحالیکه دارم ماسک اکسیژنو ازروی صورتم بر میدارم یه لبخند بزنمو بگم منم دوست دارم وهمیشه باهم باشیم.شادوخوشحال