دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 224184

تاریخ انتشار : شهريور 1395

چند نفر داشتن میرفتن کوه،سرپرستشون(که از قضا لکنت زبون هم داشته)از وسط راه شروع یکنه میگه:چ چ چ ... افراد گروه اول یکم نگاش میکنن ببینن چی میخواد بگه،بعد می بینن نمی تونه حرفش رو بزنه،بی خیال میشن و راه میافتن،این بابا هم تمام مسیر همینجور هی میگفته
چ..چ..چ..
وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سر پرسته بالاخره میگه چ..چ..چا..چا..چادر یادم رفت!ملت میگن ای بابا زودتر میگفتی!، حالا باید برگردیم پایین!توراه برگشت سر پرسته هی میگفته:ش ش ش.. ولی افرادش دیگه شاکی بودن و کسی توجه نمیکرد،وقتی میرسن پایین یارو بالاخره میگه:ش..ش..ش..شو..شوخی کردم!