دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 222078

تاریخ انتشار : تير 1395

اقایه مدت توی منطقه ی مابچه دزدی شایعه شده بود طوری که بچه رو با دوتا بادیگارد می فرستادند توکوچه خلاصه ماباخانواده رفته بودیم پارک بعداونجا اصلا لامپ نداشت همه جا تاریکه تاریک بود بعدیهو دیدم یکی اومد گودزیلای مارو برداشت بغلش کرد حالاماهم فاز بتمن برمون داشت پریدیم روی کول مرده وتامی خورد زدمش وهمینجور دادوفریاد که مردم بیاید و آشغال ولش کن وکمک و از این حرفایهو دیدم مرده گفت روانی منم چیکار می کنی آبروبرامون نذاشتی آقاچشمتون روز بدنبینه دیدیم این آقای به ظاهر محترم پسرعموی بنده است بیچاره ازمنم کوچیک تره ها ولی ماشا ا...هیکلش اندازه گوریله حالا اینها هیچی ملت وبگو دورمون جمع شده بودن وبروبرنگاه می کردن .....
خلاصه هر وقت میریم اونجا همه می شناسنم می گن این همونه که توهم داشت معلوم نیست چه مرگش بود................
خدابرای هیچکس نخواد