دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 221984

تاریخ انتشار : خرداد 1395

من و فیزیوتراپی (قسمت پنجم)
بعد دست گل مامان و بابام دکتر همش نگران بود فشارم نیافته هر دو دقیقه یه بار خودش یا پرستار میومدن میپرسیدن فشارت نیافتاده!؟؟؟
من:دکتر باور کن انقدر ها هم سوسول نیستم,تازه اینجا خوابیدم چطور بفهمم فشارم افتاده یا نه!!!!
دکتر:نه اخه دردت زیاد بود بعد از نظر روانی هم الان تحت فشاری
من:کدوم فشار!؟اینکارهاشون عادی شده
حالا تایم تموم شد دکتر امده سوزنها رو بکشه
بابام:دکتر یکیشم من بکشم!؟(بابای من علاوه بر ریاضی زیست هم خونده )
دکتر :میترسم دخترتون اذیت بشه
بابام:نگران نباش من علاوه بر ریاضی زیست هم خوندم استاد تشریح قورباغه و موش بودم این که این دختره است(دقت کردید من و با موش و قورباغه یکی کرد)
دمامانم:اره اره دکتر خیلی فرزه چیزیش نمیشه
من:نه تو رو خدا دکتر
کلی داد و بیداد کردم تا بیخیال شدن
من:-)
دکتر بنده خدا که هنگ بود از دست این دوتا مرغ عشق@_@
بابا و مامانم:-)
عشق و علاقهo_O
موش ها و قورباغه ها;-)
معجزه است سالم دارم اینا رو خوشحال مینویسم