دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 221851

تاریخ انتشار : خرداد 1395

یه بار هشت نه سالم بود رفتم خونه مادربزرگم بخوابم دیدم موقع خواب یه لیوان استیل آب آورد گذاشت بالا سرش منم نصف شب تشنم شد ترسیدم برم تو آشپزخانه پاشدم آب بالا سرشو خوردم گفتم ننم اگه تشنش شد خودش میره آب میخوره دیگه








5سال بعد
فهمیدم تو اون لیوان دندون عملیاشو میذاشته چشتون روز بد نبینه
خخخخخخخ توف