دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 221845

تاریخ انتشار : خرداد 1395

ماجراهای من و فیزیوتراپی(قسمت دوم)
این داستان حالا حالاها ادامه داره چون گویا باید فعلا فعلاها برم
دکتر:خوب برو رو تخت دراز بکش بیام ببینم چته
من:دکتر دیسکم نیست!!!فکر نکنم ساکوایلیاک باشه !!!!
دکتر:افرین کی مدرکت گرفتی !؟؟؟برو بخواب بیام معاینه ات کنم
رفتم خوابیدم رو تخت از کمرم شروع کرد فشار دادن برای پیدا کردن نقاط درد تا رسید به ساق پام
الان یه نکته میمونه چرا کسی تا الان نگفته بود دستهای فیزیوتراپها انقدر قوین!!!!!؟
ساق پای راست فشار داد تحمل کردم ساق پای سمت چپ فشار داد یهو یه لگد محکم پرید تو شکم دکتر در این حد که بنده خدا خم شد یه لحظه
من از اون دسته افرادیم که دردم بیاد جیغ نمیزنم جاش واکنش بدنی دارم:-)
من:دکتر خوبید؟!ببخشید دست خودم نبود
دکتر:اشکال نداره چرا نگفتی واکنش بدنی داری به درد!؟
مامانم:اره دکتر دردش بیاد یهو جفتک میپرونه!!!!!
بابام:اره اره
من:یادم رفت
دکترo_O
من:-(
مامانمو بابام:-)
خوو نامردها حداقل جلو دکتر ابروم نبرید
ایا دکتر به خاطر بابام و نمره ریاضیش حالمو میگیره!؟یا نه بخاطر لگد خودم حالمو جا میاره!؟همه و همه در قسمت بعد(با لحن فوتبالیستها بخونید)