تاریخ انتشار : خرداد 1395
يه نيسان داشتيم سنش يه دوسالي ازسن بابام تجاوز ميکرد.به تنهايي مسووليت الوده کردن نصف شهروبه عهده گرفته بود.هردفه که تکون ميخورد يه جاش کنده ميشد.بابامم هميشه يکي ازاين چسب پهنا داشت سريع ميپريدسرهمش ميکرد^_° اين اخريام کفش سوراخ شده بودزمستونا مجبور بوديم بااين سطل قرمزا آبايي که ميومد تو رو خالي کنيم تا غرق نشيم°=°
ولي وجدانن بازم به پرايد وانت شرف داشت
يادش بخير:(((











.gif)
.gif)